بیخیال اما. در جهانی که این ثانیهاش با ثانیهی دیگرش زمین است تا آسمان. بیخیال اما. که معلوم نیست چند نفس دیگر دستهایمان توانایی لمس دستهای دیگری را دارد. که معلوم نیست این قلب تا کدام لحظه قصد تپیدن دارد و از کجا دیگر دلش نمیخواهد ضربان داشته باشد. که معلوم نیست این چهار دیواری تا کدام لحظه میخواهد ما را زیر سقف خودش بپذیرد و تا کی نمیخواهد تبدیل به آوار شود. بیخیال اما. حالا که جهان خلاصه میشود در آسمان شب و صدای سکوت و لبخند دلچسب مردی که شانههای مردانهاش در این لحظه پذیرای تنهایی معشوقهاش است. جهان همین اکنون است و دیگر چیزی نیست. دلخوشم به همین ثانیه که نفس میکشم و به هیچ
فردایی اعتماد ندارم.
همین حالا بگو چقدر دوستش داری،
بگذار فردا بماند برای فرداها. نترس.
بهار من...
ما را در سایت بهار من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:59